خط داستانی
فیلم داستان دههٔ نخست دههٔ هفتاد را روایت میکند که یک فاجعهٔ طبیعی سه ساله در چین رخ میدهد. هزاران یتیم به مراتع وسیع داخلی مغولستان برده میشوند تا با چوپانان محلی زندگی کنند. سو ری نا از طریق صرفه جویی از حضور آموزش برای کودکان اطمینان حاصل میکند. به خاطر کودکان، عشق صادق کبا را رد میکند. شبی برفی، کودکان با صدای ضعیفی بیدار میشوند، به خارج از یورت خود میدوند و شتر سفیدی را که در حال مردن بود نجات میدهند. از آن زمان شتر سفید در کنار کودکان بزرگ شد.