خط داستانی
در آن خانه، شیشهٔ شکسته در قاب عکسی که روزگاری بینقص بود پیداست. پیرو در سینهاش گردنبندی از پدری که مدتها غایب بوده است میکشد. مجبور به پوشیدن ماسکی هر روز، با هدایت ناایمنیها و منعِ ابراز احساسات، پایداری لازم را در گونکالو مییابد. فیلم در این شخصیت دگرگونی میگيرد: بیگناهی رنگ میبازد، عشق از دست میرود و اضطراب و درد بر کنترل مینشینند.