خط داستانی
مایبل در حاشیهٔ پایین شهر زندگی میکند. به عنوان دلقک در جشنهای کودکانه و هرزهنگاری کار میکند. در بیست سالگی با مارتین، وکیلی که کمی بیش از سیساله است، آشنا میشود. او از همسرش جدا شده و شرکت حقوقی را ترک کرده است. به یک کاروان میخرد و در آن زندگی میکند. با تبلیغات برای کارواش که به شکل پرندهای پوشیده میشود، با مابل آشنا میشود و عشق بورزند. بعدها او میفهمد که با بیماری ایدز زندگی میکند. از آن لحظه به بعد، عشق مارتین به مابل در مبارزه با مرگ به او کمک میکند.