خط داستانی
در شهری که دور تا دور با کوهها احاطه شده است، مونا احساس خوبی ندارد و نمیداند چگونه با همه شایعاتی که درباره او میگردد کنار بیاید. به طور اتفاقی، به کوهستان میرود. در هنگام گم شدن در دلِ طبیعت، به گلهای از گوسفند میرسد که او را به مارتین، چوپانی تنها، هدایت میکند.