خط داستانی
ژاکلین یوئبوا، بیست و هفت ساله، روز خود را به پایان رسانده و آماده کار پس از کار است. پس از صحبت با همکلاسش به منشأهایش یاد میآورد. او عصبانی میشود اما تصمیم میگیرد چیزی نگویند. داخل رستوران با کلاسهایش روبهرو میشود و در میان گفتگو، باز هم با پرسشهای تبعیضآمیز مواجه میشود که او را از همگان جدا میکند