خط داستانی
مردی میانسال با سینه برهنه و شلوار، یک خندق کمعمق را در شن پاک میکند در حالی که زن جوانی که در یک حجاب بلند و نازک پیچیده است، نظارهگر است. مرد میرود، اما در نزدیکی جنگل در فاصلهای نظارهگر میماند و به دختر نگاه میکند که لباسش را در میآورد و در خندق نشسته است گویی که میخواهد آفتاب بگیرد. او چند بار موقعیتش را تغییر میدهد، اما سپس مرد برمیگردد و شروع به پوشاندن او با شن میکند. دختر ناراحت از جا بلند میشود، یک بطری لوسیون از خندق برمیدارد و با مرد میرود.