خط داستانی
کازینو سعی میکند ورا را که میخواهد در یک فیلم بازی کند تحت تأثیر قرار دهد. کازینو به او اطمینان میدهد که دوست کارگردان معروفی به نام ایندرو دارد که به تازگی از خارج بازگشته است. در تعطیلات، ایندرو، سوزان و هِنی به سفر تفریحی میروند. کازینو که ورا را نیز با خود میآورد، این سفر را آغاز کرده است. لولا هم با دنّو میآید. او در واقع دنبال ایندرو است در حالی که دنّو دنبال اوست. ورا که تصور میکند ایندرو یک کارگردان فیلم است، به دنبال او میرود. سوءتفاهمهای بیشتری رخ میدهد تا دروغ کازینو باز پس گرفته میشود. سپس کازینو به دنبال دختری دیگر میرود، این بار در یک رستوران. اما دختر، جولیا، در حال حاضر پسری به نام تونی، یک دوستِ خشن دارد. خوشبختانه ایندرو هدف گِزندۀ حسدِ دوستِ پسر میشود. ایندرو در هر جایی که میرود تعقیب میشود و این باعث پارانویا میشود. دنّو و کازینو پیشنهاد میدهند که او در تابوت پنهان شود و اعلام کنند که مرده است. در ابتدا تونی این را باور میکند اما میخواهد خودش آن را ثابت کند. خوشبختانه جولیا میآید تا توضیح بدهد و ایندرو از موقعیتش نجات مییابد.