خط داستانی
کاستورا، اسپانیا، آوریل هزار و نهصد و سی۹. در طول شب دو نگهبان فالنژیست در درب خانه ای که پاژ با خانواده اش پناه گرفته اند حضور می یابند و از او می خواهند به ایستگاه پلیس برود. پاژ با درک سرنوشت این دیدار به سرعت متوجه می شود که جایی برای فرار ندارد و یکی از آخرین درخواست هایش این است که برای بار آخردختر نوزادش را با شیر بدهد.