خط داستانی
هر صبح، مادربزرگ ۱۲ ساله ویکتور با محبت او را بیدار میکند. پس از خوردن صبحانه و لباس پوشیدن، ویکتور برای روزی پرمشغله در مدرسه باله آماده میشود، جایی که او و همکلاسیهایش برای یک اجرای مهم تمرین میکنند. تمام والدین مغرور در ردیف جلو خواهند نشست، و در حالی که مادربزرگ مهربانش قطعاً خواهد آمد، این رقاص جوان ناامیدانه امیدوار است که پدرش، که در خارج از کشور زندگی میکند، نیز آنجا باشد. ویکتور بیش از هر چیزی آرزو دارد پدرش را به خود ببالاند.