خط داستانی
تشنگی معجزه در هر انسانی وجود دارد. قهرمان فیلم، فِدور، تصادفی را میبیند که در نتیجهٔ آن افراد نزدیک به او میمیرند. او تصمیم میگیرد که نجات یافتن او از شتابِ شانسی نبوده و اکنون باید زندگی خود را تغییر دهد. فِدور سعی میکند مانند صومعهنشینان ارتدوکس زندگی کند؛ با عبادت و روزهداری. در این دنیای نو، راهنمایی پیدا میکند به نام پدر هیاریون. راهبِ دورافتاده امید دارد به زودی شاهدِ ظهور معجزه باشد. اما پدر هیاریون بهطور غیرمنتظرهای کشته میشود. پس از تجربهٔ نومیدی عمیق، فِدور به مردم برمیگردد تا عشق و حسد و نفرت و ترس را تجربه کند و تنها وقتی به لب مرز میرسد و تصمیم به کشتن میگیرد، شاهدِ معجزه میشود...