خط داستانی
آلیس، یک خیاط زیبا، در حال فکر کردن به سرنوشت سختش، به خواب میرود و رویایی میبیند که قلب یک معشوق ثروتمند را به دست میآورد، که ثروتش را بر او نثار میکند. به دلیل یک حادثه، صورتش به طرز وحشتناکی دچار نقص میشود و معشوقش او را ترک میکند. او بیدار میشود در حالی که دوستش، یک کارگر فقیر اما صادق، به او زنگ میزند و متوجه میشود که قلب وفادارش از تمام ثروتهای دنیا بیشتر ارزش دارد.