خط داستانی
مردی در صحنه جلویی یک خودرو در حال مرگی است. سینه اش از شدت اصابت گلوله شکافته شده است. حفره ای گشوده در شیشه عقب شهادت به حمله کشنده می دهد. پاراپلای شده بر مرگ خویش، شونگون خومالو قادر به حرکت نیست. در آخرین لحظات زندگی، با تفکر خود رمانتیک پیدا می کند. با کاهش واقعیت بیرونی، او به سوی دروازه اندیشه خود می دود.