خط داستانی
سیامک دزدی است که برای عباس خلخوب کار میکند. او با دوست قماربازش، تگفدفزی، در یک اتاق اجارهای زندگی میکند. یک روز سیامک در اتوبوس از مردی جیببری میکند اما رضا آن را از او میدزدد. این موضوع باعث میشود که این دو با یکدیگر آشنا شوند و عاشق هم شوند.