فرصتطلب و دروغگو، جوزف واتکینز، نمایشی را در تئاتری با گذشتهای مرگبار بهاجرا درمیآورد تا ویرجینیا، بازیگری که در آستانه ترک شهر است، را تحت تأثیر قرار دهد. در حالی که از دو کارآگاه فرار میکند و به نگرانی مدیر صحنهاش دامن میزند، جوزف به روح تئاتر وسواس پیدا میکند و شروع به کشتن کسانی میکند که در مسیرش قرار میگیرند.