خط داستانی
مارجرت مادربزرگ است که در زندان با امنیت کم دوره محکومیت را میگذراند. دانیل نوه او، شاگرد گیتار کلاسیک باهوشی است که به مادربزرگش بسیار علاقه دارد. آن ها همیشه ارتباط عمیقی در موسیقی داشته اند. روز پیش از فارغ التحصیلی او، مارجرت اجازه شرکت در کنسرت دانیل را میگیرد. در طول بیست و چهار ساعت آینده، آن ها با هم موسیقی مینوازند، درباره ماهیت خانواده و آزادی گفتگو میکنند و پس از مدتی طولانی دوباره با هم ارتباط میگیرند. در روز مراسم، دانیل نیت پنهانی خود را آشکار میکند؛ کمک به رهایی مارجرت از زندان.