خط داستانی
امانی ده ساله بود که پس از شبی مصیبتبار در کینشاسا از مادرش ریزیکی جدا شد. وقتی در بیستسالگی به بروکسل رسید تا او را پیدا کند و تحصیلاتش را ادامه دهد. امانی توسط گذشتهاش آزار میبیند. ریزیکی از صحبت درباره آن اجتناب میکند چرا که اکنون در رابطهای با رافائل زندگی میکند. امانی که به هنر بیش از تحصیل علاقه داشت، تحصیل را رها کرده و سرگردان میشود. با امتناع از برداشتن اولین قدم به سمت مادرش، از خانه فرار میکند و دوستیهای جدیدی تشکیل میدهد تا در نهایت تحت حمایت یک فروشنده خودرو قرار گیرد. اما کینهاش علیه خودش، علیه زن جوانی که طالبش است برمیگردد و در نهایت مانع کسبوکار دوستان جدیدش میشود.