خط داستانی
کمال که کارگر راهاندازی در هتلی است عاشق منشی دفتر شادی است. آنها به یکدیگر دروغ میگویند و وانمود میکنند ثروتمندند اما پس از ازدواج حقیقت را میفهمند. آنها به دنبال پدری ثروتمند میگردند تا اینکه میلیاردی پیدا میشود و آنها را فرزند خود میپذیرد بدون آنکه بدانند همسرند.