خط داستانی
گزارشگر روزنامه شن وران به طور مخفی در بیمارستانی با قلب سیاه کار میکند و با نانان که مادرش را درمان میکرد، آشنا میشود. بیماری نانان به بیمارستان کشیده شد و در آنجا گرفتار شد. به عنوان یک گزارشگر، شن وران میخواست بیمارستان را فاش کند و داروی تقلبی را که به مادر نانان فروخته شده بود، از دارو خانه بیرون بکشد. نانان حقیقت را نمیدانست و برای نجات مادرش بیقرار بود و به شدت شن وران را تعقیب کرد. نگهبانان بیمارستان به سرعت دنبال شن وران آمدند و او برای وجدان خود ناچار بود از شواهد محافظت کند. وقتی نانان حقیقت ماجرا را فهمید، در کنار شن وران ایستاد و با هم به افشای بیمارستان نفوذی پرداختند و این دو با عشق دلسوز، با هم به انسانیت رسیدند.