خط داستانی
در سال هفتاد و چهار پیش از ميلاد، تیتوس لیکرتیوس کاروس جوان با افکاری جسور سعی می کند به دوستش ممیو بقبولاند که نقل مکان به شهر روم برای تحصیل اتلاف وقت است. سالها بعد لئوکرتیوس از پایتخت برمیگردد و در تلاش برای یافتن تعادلی میان توضیحاتش درباره جهان طبیعی و تجربه احساسی اش، با همسر بیگانه اش، ایسا، شور عمیق و پریشان ذهنی را میگذراند.