خط داستانی
پدرم وقتی که هفت ساله بودم بر اثر سرطانی که عمدتاً به دلیل اعتیادش به الکل ایجاد شده بود، درگذشت. از پدرم چیزی برایم به جا نماند، چون او تا زمان مرگش چیزی برای بخشیدن نداشت. پانزده سال بعد، دستهای از شعرهایی که نوشته بود به من داده شد. این شعرها اکنون تنها دارایی ملموسی هستند که از او دارم. این شعرها، که او به وضوح از آنها برای رهایی از عذابش استفاده میکرد، اکنون راه من برای درک بهتر بیماری هستند که او را بلعید.