خط داستانی
پس از اینکه حسن زیدیک را در خیابانها تنها پیدا میکند، او را به خانه میبرد و مانند پسرش از او مراقبت میکند. زیدیک اکنون در کنار حسن در زبالهدانی کار میکند اما هر دو مرد در گذشته گیر کردهاند. 15 سال پیش، آنها عزیزانشان را به ویروسی که مردم را خشن میکرد، از دست دادند. حسن اغلب "فراموش" میکند که ویروس همسرش را کشته، در حالی که زیدیک هنوز به یاد دارد که خواهرش به مادرش حمله کرد و پدرش برای نجات زیدیک جانش را فدای کرد. او همچنین اغلب به زویی، دختری که در یتیمخانهای که به طور موقت در آنجا بود، فکر میکند. در همین حال، دکتر رحمان، یک دانشمند بدنام که قبلاً توانسته بود ویروس را کنترل کند، یک نوع جدید از ویروس زامبی را تولید میکند تا هرج و مرج ایجاد کند. در میان این شیوع جدید زامبی، زیدیک با زویی زامبیشده مواجه میشود که سعی میکند به او حمله کند اما او به آرامی شروع به یادآوری میکند که او کیست. سپس زیدیک توسط دکتر رحمان به اسارت گرفته میشود وقتی که دکتر متوجه میشود او به ویروس مصون است.