خط داستانی
آرماندو ده ساله پسری است مانند هر پسری دیگر که در دهکده ای با مادرش آمیلیا زندگی میکند. آمیلیا همسر آرتمیو است که پس از فوت پدر آرماندو در دام مواد میافتد و همسرش همیشه مست است و به مادر و پسر ضربه میزند. آنها فکر میکنند آرماندو چیزی نمیفهمد، اما او هر شب نمیتواند چشمانش را ببندد تا اینکه مادر در روز تولدش جعبهای مهر و امضاء پدرش را به او میدهد و این هدیه زندگی آنها را برای همیشه تغییر میدهد