خط داستانی
مایتیا، جوانی حاشیه ای، به جزیره ای در رود پارانا فرار می کند. در فضایی ناخوشایند که به او تعلق ندارد، سعی میکند زندگی تازه ای را شروع کند اما تنش هایی که ورودش به وجود میآورد او را به گذشته جناییاش بازمی گردانند و به فکر فرار برای بقا میاندازد.