خط داستانی
برای رسیدگی به اموال پدرش، اولریک مینرت باید به یک پارک همراه با کاروانی که پدرش در آن زندگی می کرد برود او خود را در اقامتگاهی تفریحی در شرق آلمان می یابد که احساسات آمیخته ای را برمی انگیزد اگر چه resentment نسبت به پدرش داشت روزها می گذرد بی آنکه به کار unresolvedی بپردازد اما در نهایت درگیر آنجا می شود با آنجا آنا ج را ملاقات می کند یکی از دوستان قدیمی پدرش را به عهده می گیرد و به کاروان پدرش جا می گیرد برخلاف میل خود خلائی که پدرش از او به جای گذاشته بود را پر می کند