خط داستانی
در بازار شلوغی در استانی کوچک یک فروشندهٔ سبزی جوان در پی انتقام از یک فروشندهٔ گوشت که رهبر دستهای از قصابان برای رشوهگیری از سایر فروشندگان بازار است میباشد او با برادرش و پدرش از سوی رهبر دستهٔ قصابها مورد آزار قرار میگیرند او با این قصاب دعوا میکند تا روزی بتواند او را شکست دهد هنگامی که این قصاب به برادر کوچکتر او آسیب میزند تصمیم میگیرد با شدت کار کند تا جبران کند وظیفهٔ فعلی فراتر از تصور اوست اما او حاضر است در این مبارزه بکشد و کشته شود