خط داستانی
کابل - شهری که در تلاش برای بهبود پس از بیست و پنج سال جنگ است. تاکسیران خالد زن و نوزادی را سوار میکند. چهره او پشت نقاب آبی پنهان است. به مقصد میرسند و زن پیاده میشود و مسافر جدیدی در عقب میپرد تا نوزاد هنوز در صندلی عقب باشد. خالد از زن میپرد و او ناپدید شده است. او نوزاد را نگه میدارد و مسئولیت احساسی پدیدار میشود. سفری پرحادثه و خندهدار در شهری که تلاش میکند تا زنده بماند؛ شاهکاری از ظهور عاطفی یک مرد در شهری که پس از بیست و پنج سال درگیری به زندگی بازمیگردد.