خط داستانی
پدرم، اندکی پیش از آنکه برای همیشه خانه را ترک کند، شطرنج بازی را به من آموخت. آن زمان کودکی بیش نبودم. چهل سال گذشت، او به تازگی درگذشته است و من تصمیم گرفتهام که آیینی را که از روزی که توانستم او را شکست دهم آغاز شده بود، به پایان برسانم.