خط داستانی
انریکه مرد ۳۰ سالهای است که به همراه مارکوس، برادر کوچکترش، به دریاچهای مهم از دوران کودکیاش سفر میکند تا خاکسترهای پدرشان را در آن بریزد. در طول سفر، به دلیل اختلافاتشان، درگیریهایی بین آنها رخ میدهد که وقتی کلیدها داخل ماشین قفل میشوند، کاملاً منفجر میشود.