خط داستانی
ریس (سیمون کوک) فیلی بزرگ نوشته است که هیچ کس در هالیوود جرأت برداشتن آن را ندارد زیرا او تصمیم دارد کارگردانی اش را نیز انجام دهد. براندن (رابرت پتارکا) میخواهد نقشی فوق العاده خوب برای بیرون رفتن از دنیای کودکانهٔ تلویزیونی به عرصه فیلمسازی جدی بگیرد. وقتی این دو به طور اتفاقی به هم می رسند، به نظر می رسد رابطه ای جفتی در بهشت هالیوود شکل میگیرد. اما ریس هرگز قبلاً چیزی کارگردانی نکرده است و نمیداند چه میکند. و براندن، برخلاف تصوراتش، به اندازهای برجسته نیست که فکر میکند. تنها زمانی که فیلم مستقل کوچکشان به آستانه فروپاشی میرسد، هر دو متوجه میشوند: آنها هر دو فیلم را میسازند تا کسی را که در زندگی خود از دست دادهاند جایگزین کنند. یکی باید به رها کردن بسنده کند، در حالی که دیگری باید بفهمد چگونه آن عزیز را دوباره به دست آورد. و این دو نفر که وجودشان به هم پیوسته است، در راه ساندنس این کار را با هم انجام میدهند.