خط داستانی
فرمانده ارتش مردم ویتنام، لی، با گروهش در راه جبهه به روستایی کاملاً ویران شده توسط مهاجمان میرسد. او در خانه یک زن جوان به نام تو که دو کودک کوچک دارد، اقامت میکند. شوهر تو از جبهه بازنگشته و مفقود شده است و لی، با احساس دلسوزی برای دختر، لباسی را که برای مادرش خریده بود به او هدیه میدهد. به زودی، فرمانده لی در نبرد به طور قهرمانانهای کشته میشود. او رویای روز روشن پیروزی را داشت، اما به آن نرسید... جنگ به پایان رسید و یکی از همرزمان جبههاش، شاو، دوباره به آن روستا بازمیگردد...