خط داستانی
خانم ترنویت یک زن سطحی و بیفکر از جامعه است. شوهرش در کار غرق شده و در نتیجه دختر کوچکشان، مارژوری، به شدت از بیتوجهی رنج میبرد. پرستار قدیمیاش، فرانچت، او را بسیار دوست دارد. آقای ترنویت به سفر کاری میرود در حالی که همسرش به یک مهمانی میرود، جایی که با رالف اکلز، یک وسوسهگر معمولی از جامعه، ملاقات میکند. او او را فریب میدهد.