خط داستانی
بنژی ده ساله و دوستانش کارل و ژولیس ویدیویی از بدلکاری یکدیگر میگیرند — درست همانند کارهای جکـَس على اِمتیوی. اما هنگامی که بنجی جرئت نمیکند با یک کالسکه خرید از يك مسیر شیبدار پایین رود، کارل و ژولیس دیگر نمیخواهند او را با خود ببرند. بنجی از بیرون بودن ناراحت است و تصمیم میگیرد همچنان این بدلکاری را انجام دهد. وقتی دوباره در بالای شیب در کالسکه تردید میکند، کارل کالسکه را به حرکت میاندازد. پس از سفری دیوانهوار، بنجی به زمین کنار پایه شیب میافتد. دوستان او را تشویق میکنند، اما بنجی نمیتواند حرکت کند. ژولیس با ۱۱۲ تماس میگیرد و بنجی کارل را مقصر تصادف میداند. کارل ناراحت میشود و به دنبال ژولیس میدود تا به آمبولانس برسد. اما وقتی آن و پسران به محلی که بنجی در آن دراز کشیده بود برمیگردند، او دیگر آنجا نیست.