خط داستانی
مایر، نویسنده جوانی است که در حال کار بر کتاب تازهاش است. اما رویداد مهمی در زندگی او را از نوشتن جدا میکند و زندگیاش به کابوسی بدل میشود. همه یادداشتهای کودکیاش به زندگی بازمیگردند: او در کنار مادر ظریف اما قدرتمند، همسایه گرم و مادربزرگِ سونا بزرگ شده است. در کودکی با آسلِی که ده سال بزرگتر بود، عاشق شد و وارد تمام بازیهای پنهانش شد و با شوقی فراوان نسبت به او بند شده بود. روزهای شاد و رنگارنگ گذشته برای مایر پناهگاهِی در تاریکی زندگی کنونی میشوند و اولین عشقش، آسلِی، به وسواسی برای او تبدیل میشود. در این روزهای سخت مایر، حتی پرستار پیرِ خانه، مادام سونا، به او میگوید که