خط داستانی
تنهایی همیشگی، خرابیِ زندگیِ دِبوراه دیِر که در چهلمین سالگرد تولدش هنوز مجرد است، تمام تلاشهای خود را به کار میبرد تا به شیوهای خود را بکشد وقتی میبیند دوباره مجرد است. همهٔ تلاشها بیفایدهاند و تقدیر با عبور ماشین از کنارش به سیسی سِیکلز برخورد میکند، منشیِ تازهاخراجشدهای با بیپروایی در دههٔ چهل. سیسی با دیدن فرصتی برای سودی سریع، به سرعت شروع به استفاده از دیبرای سادهلوح میکند و به زودی با «رابطهٔ شکستهٔ بند ناف یا دو تا» به درب خانهٔ دیبر میآید. با حس گناه درونش، دیبِ تنها و ناامید تصمیم خود را برای نابودکردن خود به تعویق میاندازد تا از سیسی مراقبت کند. اتفاقات باورنکردنی و خندهدار آغاز میشود وقتی این دو زن به هم نزدیک میشوند و تنها دوستی واقعی را که هر دو تا به حال داشتند پیدا میکنند. چه کسی به هر حال به مردی نیاز دارد؟