خط داستانی
در حال سفر با یک قایق به جزیرهٔ ایهررو برای تعطیلات، ماریو پسركش دیگو را گم می کند و هیچکس نمی تواند توضیح بدهد که چه happened اتفاق افتاده است. شش ماه بعد، ماریا برای فرار از درد از دست دادن تلاش می کند تا زندگی اش را از سر بگید. سپس، تماس تلفنی غیرمنتظره ای می رسد: جسد کودک پیدا شده است، بنابراین او باید به جزیره برگردد. در آنجا، در مناظر دلیرانه و ناامیدکننده، در میان شخصیت های مرموز، ماری با ترس های عمیق رو به رو می شود و با طی کردن این مسیر درمی یابد که برخی از اسرار نباید فاش شوند...