نامرئی
Invisible
گیرنده ای به نام پیر، یک زیست شناس رنگ دانه ای، دوست دارد نامرئی باشد. وقتی مجبور می شود با لو[سی] همکار شود، که دختری است که عمیقا دوستش دارد، panic می کند. او ماده ای شیمیایی می سازد که به جای کمک به کنار آمدن با خجالتش، او را واقعاً نامرئی می کند. با این حال، به کمک نامرئی بودنش است که پیر به تدریج دوباره برای لو سی نمایان می شود.