مُلی، پسر ۱۲ ساله، مادرش را گم کرده و پدرش را در حال دزدی پولهای خیریهای که به نام او جمعآوری شده، میبیند. او پول را برمیدارد و یک تاکسی میدزدد و با تعجب متوجه میشود که زنی به نام جوی و یک نوزاد در صندلی عقب نشستهاند. جوی، وکیلی صریحاللهجه که انتظار بارداری را نداشت، با چالشهای مادری دست و پنجه نرم میکند و قصد دارد نوزادش را به دوستی بسپارد که او را به عنوان فرزند خود بزرگ کند. او به مُلی در یک سفر هیجانانگیز در سراسر ایرلند ملحق میشود، در حال دزدی خودرو، اتوبوسسواری، گرفتن کشتی و شکستن موانع پلیس.