ساشا سه مشکل دارد: دختری که خواهان ازدواج است، چیزی که او نمیتواند در موردش تصمیم بگیرد، چون فقط یک بهیار دامپزشکی است و گوش سگها را تمیز میکند، والدینش، چون مادرش اولیا را دوست ندارد، و پدرش شغل او را دوست ندارد چون ساشا گوش سگها را تمیز میکند، و سوم - مادر اولیا او را دوست ندارد، چون... بله، چون او گوش سگها را تمیز میکند. در شب سال نو، همه در خانه ساشا جمع میشوند تا تولدش را جشن بگیرند، چون او در اول ژانویه به دنیا آمده است. اولیا برایش یک هدیه تهیه کرده - او به زودی پدر میشود! برای اینکه مدتی تنها باشد و با افکارش خلوت کند، ساشا در توالت پنهان میشود. با کشیدن سیفون، خودش را... در آپارتمان والدینش، دو ساعت قبل از تولد خودش مییابد. و در بیرون، ۳۱ دسامبر ۱۹۹۲ است.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.