خط داستانی
دو دوست صمیمی درگیر بازیهای تسلطِ دو رئیس مافیایی در بلغارستان پس از پایان دوران کمونیستی میشوند. با چسبیدن به دامِ زندگی روزمره مانند خرچنگها به طعمهها، سرنوشتشان را تعیین میکنند: بدون اینکه دیگری بفهمد، به وظایفی ظاهراً بیضرر واگردان داده میشوند. در کنار خط جنایی داستان، توجه به مشکلات درونی شخصیتها و پیوندهای موجود بین هر چیز و همه چیز جلب میشود. دو دوست سعی میکنند دیالوگی بینتیجه برقرار کنند—دیالوگ در مورد روابط، در بارهٔ مرگ، مسئولیتها و حقیقتِ وجود.