هزار بار در روز
A Thousand Times A Day
ناتاشا پسر ۴ سالهاش را به خاطر غرق شدن از دست میدهد و برادر الکلیاش، جرمی، که در شب فاجعه از او مراقبت میکرد را مقصر میداند. زندگی هر دوی آنها به طور غیرقابل برگشتی به خاطر مرگ پسر خراب میشود. پس از رسیدن به قعر، آنها یاد میگیرند که هرچقدر هم سخت باشد، تنها شانس بقا در بخشش و انتخاب رها کردن است.