The God of Wood
فیلم خدای چوب
یاوو و رشید مراکشی به صورت غیرقانونی به ولنسیا، اسپانیا میرسند و از هم جدا میشوند. یاوو در خیابان دی وی دیهای دزدی میفروشد و سردرگم در محله پرسه میزند تا اینکه با حالا جداشدهای به نام ماریا لوییسا که در بوتیکاش کار میکند روبهرو میشود. ماریا که پرتنش و کجخلق است با پسر همجنسگرای او رابر زندگی میکند که مثل خیلی چیزهای دیگر در زندگی برای او مایه ناامیدی است. رشید در همین حال با کار در آرایشگاه زیبایی خوب است؛ روبر با او عاشق است. وقتی یاوو آغاز به خوابیدن در خانهٔ روبر میکند، روبهرو شدن با ماریا ناگزیری میشود و وقتی این موقعیت رخ میدهد، چیزی که ممکن است شرمندگی باشد در نهایت با وقار اداره میشود.