خط داستانی
ابتدا، چشم به آسیاب قدیمی معرفی میشود، با یک مهمانی نامزدی شاد در حال برگزاری و خنده و شادی در همه جا. ناگهان خندهها با صدای پای نظامی خاموش میشود و لبخند شادی از چهره دو عاشق جوان محو میگردد، زیرا سربازان فرانسوی به حیاط وارد میشوند و آماده دفاع از آسیاب در برابر حمله قریبالوقوع ارتش آلمان میشوند. بعدازظهر ملایم تابستان هنوز نیمهراه خود را به سمت خانه غربی طی نکرده که یک پاسگاه زخمی با خبر پیشروی ارتش آلمان به حیاط میرسد و خبر را بر پیشانی خونین خود حک کرده است. ناگهان حیاط پر از دود نبرد میشود و ما میدانیم که حملهای که مدتها انتظارش را میکشیدیم، آغاز شده است.