خط داستانی
پیتر کاسیسمان زمانی فرزند تابع والدین بود. اما با ازدواج مادرش در کودکی او را از رفتاری توهین آمیز پدر آزار دیده است که سوار کالسکه اش میکند و خودش را در برابر عشق و توجه مادرش که بی تفاوت است میبیند. اما با رفتن به خانه، زندگی او تغییر میکند وقتی با هاستینده Helena که مراقبت و عشق بیشرط ارائه میدهد آشنا میشود. Helena به او عشق و مهربانی میآموزد و او را به وارث مزرعه ای تبدیل میکند، هرچند با وجود راهنمایی مادر خوانده خوب نیت دار، پیتر با خلق و خوی بسیار بدی نسبت به خدمتکار وفادار مادرش، مایتا و دختر زیبای با استعداده او با سامانتا روبرو میشود.