خط داستانی
رانالد زیمنر مردی ساده است که شغلش را دوست دارد اما وقتی میفهمد در حال مرگ است میخواهد همه چیز همانطور که هست باقی بماند. دوستان و خانوادهٔ او نقشههای دیگری دارند. دوست صمیمیاش جِی او را تشویق میکند تا با ماجراجوییهای دیوانهوار زندگی را تا حد امکان زندگی کند. دوست دخترش ساشا میخواهد فرزندی از او داشته باشد. مادرش کورینا با آشپزی خانگی و یوگا سعی در حفظ زندگی او دارد. رانالد باید راهی بیابد تا همهٔ نیازهای آنان را برآورده سازد تا بتواند آرزوی مردنش را برآورده کند—اصلاح یک قبضهٔ پزو که بیش از یک سال است شکسته است!