در عصری که بیان واقعی احساس و هیجان دشوار است، فِلیکز فالک کلید قلب انسانی را پیدا کرد. چه مقدار دوست داریم؟ چه قدر میتوانیم به خودفروشی بپردازیم؟ آیا قیمتی وجود دارد که در زندگی فردی که محبوب است پرداخت نشود؟ آیا واقعاً به اندازه ای که در باره خود فکر میکنیم خوب هستیم؟ در زندگی جونا این هدیه برای همیشه است. دوست امروزی ناگهان به دشمن بدل میشود. قلب بازتابی به نفرین تبدیل میشود. هنگامی که یکی از زنان تنها به پرستاری از دختران کوچک میپردازد شما نمیدانید که از این پس زندگیاش شیرین است اما طعمی تلخ دارد. سرنوشت در این فیلم همه چیز است. به افراد اجازه میدهد در لحظه ضربهای بیابند و از هم جدا شوند. پس از آشتی، عشقی که باید با هزینهای سنگین به دست آید. وعده خوشبختی را در تنهایی به انجام میرساند، شکننده مانند شیشه.