خط داستانی
رامیرو بازیگر تئاتر است که از پدر و برادرنیمه جدا زندگی می کند. یک صبح، با مرد خودکشی برخورد می کند که می گوید نحس است. با وجود تلاش های رامیرون، جوان می میرد در برابر چشمانش و او گمان می کند که بدبختی خود را گرفته است. از آن به بعد زندگی اش وارونه میشود و در همان زمان با خانواده اش برای رسیدن به آخرین آرزوی پدرش جمع میشود تا عشق زندگی اش را بیابد و با او خداحافظی کند.