خط داستانی
یک تاجر به نام لئو که با از دست دادن بزرگی روبهرو میشود زیرا کانتینرهای خرما که میخواست قبل از انتخابات بفروشد نرسیدهاند. بنابراین تصمیم میگیرد با دزدیدن نگهبان بزرگ مهر، آقای احسان، جشن باشکوهی برگزار کند. لئو دو کارمندش، عیسی و ابی را مأمور انجام دزدیدن میکند. هر دو موفق میشوند احسان را ب ربایند اما مشکل از آنجاست که عیسی و ابی به طور تصادفی با احسان درون تاکسی و با شوب، راننده تاکسی، جابهجا میشوند.