خط داستانی
داستان جراح مشاور تارا همیلتون است که با همسرش داكان به جزایر شِتلند دورافتاده می رود. در خاک پیت اطراف خانه جدید، تارا جسدی از زن جوانی را با علائم رون بر پوست و سوراخی گشوده در قلبش کشف می کند. از هشدارهای اطراف دست می کشد و ارتباطات ترسناکی با یک افسانه را کشف می کند که شاید هرگز در صفحات کتاب داستانها confined نشده باشد.