مدتی پس از ازدواجش، یو شین باید به ارتش برود و همسرش جیل ری و دخترش یانگ بون را تنها بگذارد. او در میدان جنگ به اسارت درمیآید. بدون اینکه از این موضوع باخبر باشند، جیل ری و یانگ بون به بازگشت ایمن یو شین از جنگ امیدوارند و در عین حال بر وسوسهها، فقر، اپیدمیها و حتی خشکسالی غلبه میکنند. اما یک مرد تاثیرگذار در روستایشان، جیل ری و یانگ بون را مورد آزار قرار میدهد. یو تصمیم میگیرد انتقام بگیرد.