چارُو و دوستانش در یک آپارتمان کرایه ای در آسمان طبقه بالا در بمبیی زندگی می کنند همه شان در اواسط بیست سالگی هستند و از نقاط مختلف کشور آمده اند تا این کلان شهر را خانه خود سازند روزی کارگری برای نقاشی دیوار گِت ورودی خانه مراجعه می کند با عصبانیت از بی خبری هم اتاقی اش او را به سریع رفتن مجبور می کند اما چند دقیقه بعد او را بی هوش روی زمین می یابد